الیور تویست، یتیمی بیدفاع که از بدو تولد محکوم به تحمل ستم است، از ظلم بیپایان نوانخانهها رها میشود؛ اما صرفا برای افتادن در دامهای بزرگتر. دیری نمیگذرد خود را در قلب تاریکترین لایههای جامعه مییابد؛ در مدرسهی جیببری «فاگین». زیر سایهی ترسناک و خشونتآمیز «بیل سایکس» و در معرض دسیسههای مرموز کسانی که در پی نابودی آخرین نشانههای بیگناهی در وجود او هستند. دیکنز با خلق این شاهکار بیبدیل، هم سرگذشت یک کودک، هم چهرهی بیرحم جامعهای را به تصویر میکشد که فقر را مجازات میکند و بیگناهی را به تباهی میکشاند. این داستان، شرح تقابل ابدی «خیر» و «شر» است؛ نوری کوچک در برابر ظلمتی سازمانیافته.