خلاصه زندگی نامه شهید تهرانی مقدم و خط زندگی حسن طهرانی مقدم پر از حادثه است. و پر از بالا پایین های ناگهانی و حساس. پر از موانع پیچیده. و پر از «نمی توانی» ها و «دیگر نمی شود»ها. پر از جمله «اینجا دیگر آخر خط است». و پر از سنگ هایی که جلوی راهش افتاده و موانعی که جلوی پایش سبز شده. اما همه را گذرانده. هیچ وقت نایستاده و توقف نکرده است.
هیچ وقت «شیبَش» منفی نشده و هیچ وقت برای بالارفتن بر روی خط های دیگر سوار نشده. همین ها بوده که خدا هم انگار به خط زندگی اش برکت داده. هرچه به انتها نزدیک تر شده تابع زندگی اش نمایی تر شده و آخر خطش مثل موشک اوج گرفته و بالا رفته. آن قدر بالا که بیشتر خط ها به گَردش نمی رسند. خط هایی که مثل زندگی های ما درگیر «محور افقی» شده اند و با «محور عمودی» قهرند.
کتاب خط مقدم مناسب چه کسانی است؟
کسانی را که به خواندن کتاب های تاریخ دفاع مقدس و خصوصا برگی از زندگی شهید تهرانی مقدم و نیز علاقه مندان به توان موشکی جمهوری اسلامی ایران را به خواندن این کتاب دعوت می کنیم.
روایتی از فائضه غفارحدادی نویسنده کتاب خط مقدم
روزی که تهران از رفتن حسن آقای طهرانی مقدم به خودش لرزید، من تهران نبودم. حتی ایران هم نبودم. خبر را با چند روز تأخیر خواندم و چون ایشان را نمی شناختم، فاتحه ای فرستادم و رد شدم.
چند ماه بعد که برگشتم ایران، به واسطهٔ کتاب قبلی ام _که برای شهیدی از مجموعهٔ موشکی نوشته بودم_ دعوت به این کار شدم. کار برای شهیدی که نمی شناختمش. شاید برای نوشتن زندگی نامه ای کوتاه که در اولین سالگرد شهید چاپ و توزیع شود.
اما ماجرا پیچیده تر از این حرف ها بود. هر دوشنبه که مهمان خانوادهٔ طهرانی مقدم می شدم و هر روز که مصاحبه های انجام شده با دوستان و هم رزمان را می خواندم، بیشتر به این نتیجه می رسیدم که من و حسن آقا حالا حالاها همسفریم و کاری هم به سالگرد و این ها نداریم!
برای جمع آوری اطلاعات و انجام مصاحبه ها، برادر بزرگوارم جناب آقای پیکانی نُه سال زمان گذاشته بود؛ یعنی سال ها دربارهٔ تولد و بالندگی موشکی تحقیق کرده بود و بعد از شهادت حسن آقا هم با همه دربارهٔ او حرف زده بود.
نامنصفانه ترین کار همین بود که من به عجله و شتاب قلم را به نمی از این دریا خیس کنم و روی کاغذ بکشم؛ لذا نافرمانی پیشه کردم و ماجرای سالگرد را بی خیال شدم و برای اینکه ذهن خواننده را با روایت تمام عمر پنجاه ودوساله و پربرکت حسن آقا به نسیمی از وجود ایشان مهمان نکنم، فقط دو سال از زندگی اش را انتخاب کردم.