کتابمریخی نوشتهی فرهاد کشوری افسونی خاص دارد. همان نگاهی که بخواهی گذرا، به جلد آن بیندازی تو را اسیر میکند. کشوری داستانش را روان و ساده روایت میکند و خاصیت اصلی رمانش «تعلیق» است که در کارش بهخوبی نمود دارد. فرهاد کشوری نویسندهای مردمی است. او دوست ندارد پُز بدهد و خواننده را گیج کند. او میخواهد از درد مردم بنویسد و در نوشتههایش با آدمها دلسوز است و مهربان. حتی با شخصیتهای منفی خودش. زیرا میداند آنها هم از مردم هستند. کشوری تکنیک نوین داستانی را میشناسد و آن را بهراحتی در نوشتههای خود به کار میبرد. هرچند میتوان با قاطعیت اظهار داشت که فرهاد کشوری نویسندهای رئالیست است. نویسندهای که میخواهد از مردم بنویسد نمیتواند سبکهایی را برگزیند که فقط خواص با آن آشنایی دارند. در نتیجه تمام شگردش در موضوعی است که انتخاب میکند.
بخشی از کتاب:
گفت: «چهطور است لباس بپوشم و بیایم، شاید دوتایی راهی پیدا کنیم برای این شر.» از سماجتش دیگر داشتم از کوره درمیرفتم. گفتم: «خودت این شر را به پا کردی و خودت هم تماماش کن. در این مورد هم فعل جمع به کار نبر.» گفت: «خودت را میکشی کنار؟» واقعا حالی کردن به آدمهای فراری از قصهها چهقدر سخت بود. گفتم: «محاسبات بعضی از آدمها همیشه درست از آب در نمیآید. گاهی مرگ بدطوری حسابوکتابها را بههم میریزد.» چند لحظه منتظر پاسخش ماندم. حرفی نزد. گفتم: «در ضمن از کی تا حالا آثار نابغهها شده شر؟...»