کوششهای فکری زنان در کمتر از دویست سال گذشته چشماندازهای تازهای به روی دانش بشر گشوده و پرسشهای مهم بسیار به میان آورده است. اما تنوع و تضارب شگفتآورِ اندیشهها خود به سدی در برابر درک چند و چون آنها بدل شده است. ورود به این عرصهی پرهیاهو به قصد تدارک تحلیلی سنجشگرانه از اندیشههایی بس گوناگون - از نظریههای فراگیر و پردامنهی لیبرالفمینیستی، تا ژرفاندیشیهای خلاق و گاه تندروانهی رادیکالفمینیستها که بنیان علم و اخلاق و سیاست و کیاست را به چونوچرا کشیدهاند؛ از بحثهای غامض روانکاوی، جدلهای مارکسیستی و راهکارهای سوسیالیستی تا پیچیدگیهای نوشتاری فمینیستهای پسامدرن - کاریست بهغایت دشوار که نویسندهی فرهیختهی کتاب، با استادیِ تمام از عهدهی آن برآمده و حق این اذهان کوشنده را در متنی معتبر و ماندگار ادا کرده است.
بخشی از کتاب جان استوارت میل دریافته بود که جامعه معیارهای اخلاقی کاذبی برقرار کرده است که زنان را میآزارد. بیشتر «فضایلی» که در زنان ستوده میشود در واقع خصلتهایی منفی است که زنان را از پیشروی به سوی شخصیت انسانی خویش بازمیدارد. این حرف هم در مورد خصلتهای آشکارا منفی (مانند درماندگی) و هم در مورد خصلتهای آشکارا مثبت (مانند ازخودگذشتگی) صادق است. به نظر میل، چون توجه زنان به قلمرو خصوصی منحصر شده است همه فعالیتهای ذهنی زن مصروفِ دغدغههای شخصی خود یا اعضای نزدیک خانواده خود میشود. در چشم او خواستهها و نیازهای خانواده بیشتر از خواستهها و نیازهای کلی جامعه اهمیت مییابد. در نتیجه، ازخودگذشتگی او به شکلی درمیآید که بهترین توصیف آن خودمحوریِ افراطی است. همسر و مادر نمونه از هیچ کوششی برای پیشرفت حرفهای شوهرش فروگذار نمیکند و تمامی توان خود را برای تحصیل و سپس ازدواج مناسبِ فرزندان مایه میگذارد، اما همه خیرخواهی او در خانه آغاز میشود و در همانجا پایان میپذیرد. مساواتطلبانی نظیر میل برای این نوع ازخودگذشتگی ارزشی قائل نیستند بلکه نوعی را میپسندند که مردم را برانگیزد تا در کنار خیر و صلاح فرد یا واحدِ کوچک خانواده خیر و صلاح عمومی جامعه را نیز در نظر بگیرند. میل معتقد بود که اگر زن از آموزشی برابر با مرد برخوردار شود یعنی اگر به او یاد بدهند که در کنار جزئیات به کلیات هم توجه کند و به قول معروف علاوه بر درختان، جنگل را هم ببیند ازخودگذشتگیِ راستین در او شکل میگیرد. همین اعتقاد است که دادخواهیِ مشتاقانه میل برای حق رأی زنان را توجیه میکند. دادن حق رأی به زن یکی از بهترین راههای آشناکردن او با عرصهای وسیعتر است. شهروندانی که اخلاقا احساس مسئولیت کنند به هنگامِ تدوین سیاستهای عمومی صلاح جمع را بر صلاح فرد ترجیح میدهند، و دادن حق رأی به زنان به ایشان یادآوری خواهد کرد که خیرخواهی، اگرچه در خانه آغاز شود، نباید به همانجا خاتمه یابد.