|ادراک انسان، ذهنی است. لحظات ناخوشایند طولانی بهنظر میرسند، درحالیکه لحظات لذتبخش زودگذرند.| در پنجمین کتاب از مجموعهی پرفروش و پرطرفدار پیش از آنکه قهوهات سرد شود، بار دیگر به کافهی مرموزی در توکیو بازمیگردیم؛ کافهای که مشتریها با قلبهایی پر از امید و آرزو پا به آن میگذارند، به امید اینکه فرصتی برای سفر به گذشته داشته باشند، اما به یک شرط: باید پیش از آنکه قهوهشان سرد شود، به زمان حال بازگردند. در این کتاب که بسیاری آن را تاثیرگذارترین داستانِ مجموعه میدانند، چهار مهمان جدید وارد کافهی فونیکولی فونیکولا میشوند: پدری که به دخترش اجازه نداد ازدواج کند، زنی که نتوانست به فرد مورد علاقهاش شکلات ولنتاین بدهد، پسری که میخواهد لبخندش را به پدر و مادرِ طلاقگرفتهاش نشان دهد و زنی که کودکی بینام را در آغوش گرفته است. آنها در پی آرامش، رستگاری و شانسی برای جبران اشتباهات گذشتهاند تا بتوانند با روحی التیامیافته و قلبی سبک، به زندگیشان ادامه دهند. توشیکازو کاواگوچی، نویسندهی کتاب حاضر، در سال ۱۹۷۱ در اوساکا، ژاپن به دنیا آمد. او پیش از این تهیهکننده، کارگردان و نویسندهی گروه تئاتر سونیک اسنیل بود. بهعنوان نمایشنامهنویس، از آثار او میتوان به زوج، آواز غروب و زمانی برای خانواده اشاره کرد. رمان پیش از آنکه قهوهات سرد شود اقتباسی است از نمایشنامهای نوشتهی کاواگوچی که موفق به دریافت جایزهی بزرگ دهمین جشنواره تئاتر سوگینامی شد.
بخشی از کتاب:
اما مردم مدام در زندگی دچار تزلزل میشوند. هیچ تصمیمی شخص را کاملا از شک و تردید رها نمیکند. شک مانند شخص دومی است که در قلب فرد ساکن است. در کارتونها اغلب فرشته و شیطانِ درون را به تصویر میکشند، اما هردو از صمیم قلب صحبت میکنند. در قلب مگومی، دو وجه از خودش درحالِ کشمکش بودند.