ارج ورجاوند، يادنامه ايي است که به پاس بيش از پنچاه سال خدمت ميهني،علمي و فرهنکي زنده ياد دکتر پرويز ورجاوند تهيه شده است؛کسي که دلبستگي به ايران و ايرانيان و آرزوي سربلندي آنان،شاه بيت غزل زندگي اش بود.ميهن براي ورجاوند آب و خاک نبود بلکه گل سرشت او بود.او فرزند پرويز ورجاند ايران بود و دلش يکپارچه نه تنها براي ايران و ايرانيان بلکه براي مردمان جهان ايراني مي تپيد چرا که عشق ايران و جهان ايراني در دل او خيمه زده بود.
دکتر ورجاوند پيشرفت و توسعه ايران را بر بنياد هويت و ميراث فرهنگي ايران و تکيه بر خوشيتن خويش مي دانست چرا که از ديد او ميراث فرهنگي يک ملت،نشانه هايي از تاريخ يک فرهنگ ويک ملت به شمار مي روند که روح آن ملت در وجود آنها جنبه ابديت و نويني به خود مي گيرد
ايران ورجاوند،ايران امروزي نيست؛ايران ورجاوند،فراي مرزهاي سياسي ايران امروزي است. ايران ورجاوند از فرارودان است تا ميان رودان؛از آبخاز است تا سرباز.ايران ورجاوند شامل بلخ و بدخشان وباکو وبخارا وباميان و ختن و خجند وسيردريا و آمو دريا و سغد و سمرقند و سمنگان و..... است.ورجاوند بوي جوي موليان را همواره مي شنيد وديده بود که هنوز سيه چشمان کشميري و ترکان سمرقندي به شعر حافظ شيراز خوش مي لولند و مي رقصند.اوخوانده بود که در درازناي تاريخ،مردمان ايران زمين با شعر حافظ شاخه نباتش تفالي زده اند و سالي را نو کرده اند.با دلاوري هاي آرش و گرشاسب و کاوه و رستم و گردآفريد و گوان پيلتن شاهنامه،سينه ايي سپر کرده اند،با سهراب وسياوش گريسته اند با طنز هاي عيبد زاکاني خنديده اند.آري ما مردمان ايران زمين با همديگر خنديده ايم و با يکديگر گريسته ايم ودرفش سرفراز کاويانمان را برافراشته ايم.