غربزدگی، غربانگاری و انواع متکثر اصطلاحاتی که غرب در آنها خودنمایی میکند یکی از انگارههای پر ارجاع ایرانیان در یک سده اخیر است. حضور تراکمیافته این مقوله در اندیشه و سیاست ایران مدرن به گونهای بوده که میتوان گفت اندیشه اجتماعی و سیاسی ایران معاصر بدون فهم چیستی غربانگاریهای ایرانیان در لایههای مختلف عملی و اندیشگی میسر نخواهد بود. از غرب سیاسی فرهنگی و اقتصادی گرفته تا غرب فلسفی فکری و دینی و از غرب روشنگری تمدنی صنعتی و پیشرفته گرفته تا غرب استعماری و امپریالیستی انگلیسی و آمریکایی همه و همه وجوه بسیار متنوعی هستند که در آنها غرب به تصویر درآمده و فهم شده است. گفتمانهای مختلفی در قلمروهای سیاسی فکری و روشنفکری مذهبی، دانشگاهی و ... حول مقولاتی خاص درباره غرب مفصل بندی شدهاند که هر کدام از آنها برحسب نوع مسالهمندیشان میتوانند بخشی از معضله غرب و غربانگاری را در ایران معاصر بازنمایی کنند.
نوشتار حاضر تغییر در سیاست هویت و غربانگاری دولت پهلوی در دورهای مابین میانه دهه ۱۳۴۰ تا انقلاب اسلامی ایران را پوشش میدهد و فصل دوم با تمرکز بر مجموعه چهار جلدی و کمتر دیده شده پهلویسم که به سفارش محمدرضا شاه در سال ۱۳۴۶ تدوین شد و همچنین در فصل سوم با تمرکز بر حزب رستاخیز و نشریههای رسمی آنها سعی در واکاوی این چرخ را دارند. در سراسر این کتاب خواننده با روشنفکران و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی فراوانی آشنا می شود، اشخاصی که اگر چه در آن زمان بسیار شناخته شده و تاثیرگذار بودهاند، اما در اکثر آثار و منابع پسنگرانه که در مورد دوران پهلوی به نگارش درآمدهاند. غایبند دلیل اصلی این غیبت را می توان به سیطرهی رویکردی نسبت داد که در آن اکثر وقایع دوران آخر پهلوی را از دریچه یافتن دلایل انقلاب مورد بررسی قرار میدهد. در این نوع تاریخنگاری همچنین به خواننده تلقین می شود که گویی غرب زدگی در حوزههای مختلف از موسیقی و سینما گرفته تا اخلاق معماری و سیاست مسالهای فراتاریخی و فرامکانی بوده که تمام جوامع اعم از غربی و غیرغربی با آن مواجهه شده و خود تحولات و تجارب مشترکی برای این جوامع به ارمغان آورده است. این نوع صورتبندی از غربزدگی را بیش از همه میتواند در خوانشهای روشنفکران و همچنین روایتهای رسمی و دولتی یافت.