جان کاگ، استاد فلسفهی دانشگاه ماساچوست، تصمیم میگیرد که پس از هفدهسال یک بار دیگر به سوئیس برود و در کوهستان فیلسوف محبوبش، نیچه، قدمی بزند. اما این بار قرار است همهچیز برایش متفاوت رقم بخورد. کاگ تجربهی زیستهی هر دو سفرش را برای ما تعریف میکند؛ یعنی آنچه را که با راهیشدن در مسیری پرپیچوخم با تمام وجود حس کرده است. کتاب با بیانی ساده و درعینحال سرگرمکننده، درکی عمیق در رابطه با اندیشهی نیچه ارائه میدهد و آن را همراه با ترکیبی بدیع و دلنشین از مفاهیمی چون خودشناسی، ازدواج، حسپدری، تنهایی، انحطاط، شکوفایی، ناامیدی و در نهایت شادی به خواننده هدیه میکند. یادداشت مترجم: هنگامی که صحبت فلسفه به میان میآید، بدون شک نام نیچه یکی از اولین نامهایی است که در ذهنمان نقش میبندد. فیلسوفی که دوستداران بسیاری در جهان دارد، از جمله جان کاگ، نویسندهی این کتاب. به نظر من خواندن این اثر میتواند برای همه جذاب باشد، حتی برای کسانی که آشناییِ چندانی با نیچه ندارند، چراکه کتاب با زبانی ساده و سرگرمکننده و طی یک داستان، او را به خواننده معرفی میکند. در واقع دو داستان، همزمان با هم پیش میرود؛ داستان سفر جانکاگ به سوئیس و اتقافاتی که برایش میافتد، و داستان زندگی نیچه از زمان ورودش به شهر بازل تا کوهپیماییهایش در سیلس ماریا و در نهایت دوران بیماری، که در خلال داستان اول، تعریف میشود.
بخشی از کتاب:
وقتی کوهنوردی میکنی، تسلیم کوهستان میشوی. گاهی سُر میخوری و گاهی به جلو پرتاب میشوی. گاهی تعادلت را از دست میدهی و زمین میخوری. این همان داستان تلاش برای قرار گرفتن در مسیر درست، و در آغوش کشیدن و تجربهکردن چیزی است که هنوز نداریمش، اما دستیافتنی و درعینحال دوردست است. قرار نیست روی قله اتفاقی بیفتد؛ بلکه در مسیر است که اتفاقها را تجربه میکنیم. به قول نیچه، همه فرصت تبدیل شدن به خویشتن خویش را دارند.