اثر حاضر مجموعهای از داستانهای کوتاه و تاثیرگذار را که به خلق حسی خوشایند در خواننده منجر خواهند شد در خود جای داده است. آنچه در این کتاب میخوانیم عجیب و خارقالعاده نیست بلکه تنها حاصل از تمرکز دقیق نویسنده بر جزئیات مخلوقاتش است، جزئیاتی که عموما مغفول میمانند اما در اینجا آنچنان ساده، لطیف و ظریف مورد توجه قرار میگیرند که حسی از صمیمیت و عشق را بیدار میکنند، آنچنان که گویی مدتهاست نویسنده را میشناسیم و رابطهای دوستانه با او داریم.
بخشی از کتاب:نفس بکش دختر، نفس عمیق بکش... *** هوا گرگومیش است؛ خیابان آرامتر است و چراغ جلوی تمام ماشینها روشن. میزهای جلوی کافهها را از پیادهرو به داخل بردهاند. عدهای جلوی کلیسا منتظر دیدن دوستانشان ایستادهاند و برخی دیگر برای دیدن آخرین فیلم وودی آلن جلوی در سینما صف کشیدهاند. دوست ندارم زودتر از او سر قرار برسم. کار درستی نیست. در واقع تصمیم میگیرم کمی دیر برسم. بهتر است بگذارم کمی برای دیدنم دستوپا بزند. پس میروم کمی نوشیدنی انرژیزا بخورم تا جریان خون را به انگشتان یخزدهام برگردانم. به کافه دوماگو نمیروم، غروبها حال و هوایش عجیبوغریب است -پر از زنان چاق آمریکایی که به دنبال روح سیمون دوبوار میگردند. به سمت خیابان سن بنوا میروم. کافه شیکیتو برای وقت تلف کردن بهتر است.