دروغگویی ستون اصلی تاکتیکهای دستکاری روانی است. دستکاریکنندۀ آگاه، بهطور مکرر و بدون عذاب وجدان دروغ میگوید و از سبکهای دروغگویی بهره میبرد. برخی ممکن است دچار عذاب وجدان شوند، اما همچنان برای رسیدن به خواستههایشان دروغ میگویند. فرد دستکاریکننده هر چیزی را بیان میکند تا به نتیجه برسد. بسیاری از آنها دروغگویانی ماهرند که بهطور متقاعدکننده و مکرر و بدون پیامد دروغ میگویند. در اصل، دروغ، بیان مطلبی نادرست است که به عمد بهعنوان حقیقت ارائه میشود. اما روشهای زیادی برای دروغگویی وجود دارد که فراتر از صرفاً بیان یک جملۀ نادرست است. این اظهارات اغلب مؤثر واقع میشوند؛ چون تصورش برای ما دشوار است که فردی که به او اعتماد داریم، بتواند مستقیم در چشمان ما نگاه کند و چنین دروغ آشکار و بیشرمانهای بگوید.
یکی از ظریفترین اشکال دروغگویی، دروغ ازطریق حذف حقیقت است. در این روش، فرد بهجای بیان مطلبی فریبنده، بخشی از واقعیت را پنهان میکند. مثلاً دستکاریکننده ممکن است نگویید که ازدواج کرده است، چون میداند این موضوع مانع شروع رابطه خواهد شد.
او نگفته که ازدواج نکرده، فقط نگفته که ازدواج کرده است. مبهمگویی نیز شکلی از دروغگویی محسوب میشود. وقتی از دستکاریکننده دربارۀ موضوعی سؤال میکنید، او بدون ارائۀ جزئیات کافی پاسخ میدهد تا شما بیشتر پیگیری نکنید. یکی از شیوههای مؤثر دروغگویی، پنهان کردن آن میان مجموعهای از حقایق است.
دروغگوها برای فرار از مسئولیت یا جلب اعتماد و درنهایت برای رسیدن به خواستههای خود دروغ میگویند.
تاکتیکهای پنهان دستکاری عاطفی، روشهایی زیرکانهای و فریبنده برای کنترل و تأثیرگذاری بر دیگران هستند. این تاکتیکها بهگونهای طراحی شدهاند که بدون جلب توجه، ادراک و رفتار فرد را تغییر دهند. در واقع، دستکاری پنهان در سطح آگاهی عمل میکند؛ یعنی قربانی معمولاً متوجه نمیشود که درحال تجربۀ دستکاری روانی است، درحالیکه این فرایند بهطور همزمان درحال وقوع است. همین ویژگی، اهمیت آگاهی از این روشها را دوچندان میکند.
بیاعتبارسازی یکی از مخربترین انواع سوءاستفاده عاطفی است. این رفتار به معنای رد کردن، کوچک شمردن، نادیده گرفتن، قضاوت یا مسخره کردن احساسات دیگران است. متأسفانه امروزه بسیار رایج شده و به نظر میرسد که به یک بحران اجتماعی تبدیل شده است. بیاعتبارسازی، رفتاری زیرکانه و اغلب فراگیر در برخی روابط است. وقتی احساسات ما بیاعتبار میشوند، حس ناخوشایندی در ما ایجاد میشود، اما اغلب نمیتوانیم دلیل آن را به روشنی تشخیص دهیم.