قهرمان داستان بعد از سرخوشیهای جوانانه سختیهایی را پشت سر میگذارد که آداب جامعه و عادات افراد در آن سهم بسیار مهمی دارد. این رمان با گسترهی عظیم رویدادها و صحنهها و آدمها و زمانها و مکانها عملاً نقد کوبندهای است بر مناسبات مبتذل اجتماعی، و نیز اثری در تقبیح اعتیادی خانمانبرانداز.
آیا همیشه «پایان شب سیه سپیده است؟»
در حال رفتن به طرف اتاق خودم بودم که روی پله ها، همان دختر زیبای حدود نوزده ساله را دیدم که لباس شیکی به تن داشت، صورتی گرد و زیبا با زلف های قشنگ و ما را چش قهوه ای رنگ خود ایستاده بود. لازم نمی دانم به تو بگویم که او خواهرم رز بود. می دانم که او هنوز هم یک دختر آرام و بدون شک دوست داشتنی است و خبر نداشتم که چند سال بعد زن کسی خواهد شد که بهترین دوست من است که در آن موقع هفده ساله بود و موهای بور کوتاهی داشت. در موقع ورود به اتاق نشیمن، آن زن محترم را دیدیم که در نزدیکی آتش در روی صندلی دسته دار نشسته و طبق معمول همیشه کار دیگری برای انجام دادن نداشت، مشغول کاموا بافی بود. قبلا منقل را آماده و برای آمدن ما آتش را روشن کرده بود و خدمتکار نیز در همان موقع سینی چایی را آورده بود، رفت و از کمد چوب بلوط در کنار دیوار، ظرف شکر و قاشق های چایخوری را آورد.